پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۳

تا به کی این در زنم در باز کن

با وصالت یک دمم دمساز کن

یک زمان بنوازم ای جان از وصال

بعد ازین چندانکه خواهی ناز کن

چون ببست او راه وصلش را به ما

ای دل مسکین ز او خو باز کن

گرچه چون دف هر دمم دستی زنی

چنگ جانم را دمی درساز کن

گر توانی گفت حالت با صبا

یک زمانش محرم این راز کن

ای دو چشم بخت من اندر جهان

گر نه شبکوری دو دیده باز کن

گر ببینی بر سر راهش دمی

قصّه عشق مرا آغاز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
  6. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.