پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۲

برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن

ز آفتاب رخت عالمی منوّر کن

ز حلقهٔ دهنت چرخ حلقه در گوشست

بیا به لطف و فصاحت جهان مسخّر کن

شبی به کلبه احزان ما درآی از لطف

دماغ جان من از لطف خود معنبر کن

تو شمع مجلس انسی به عنبر آکنده

ز وصل خویش شبستان ما معطّر کن

به دور لعل لبت آب زندگانی چیست

بگو به کوی تو بنشین و خاک بر سر کن

دلا اگر شبکی وصل دوست می‌طلبی

ز دیده اشک چو سیماب و روی چون زر کن

اگر تو خسرو عشقی به دور دلبر ما

مجوی جز لب شیرین و ترک شکّر کن

ز جور لشگر حسنت بیان کنم شرحی

تو شاه کشور حسنی ز بنده باور کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.