پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۱

این خراب آباد دل معمور کن

ماتم هجران به وصلت سور کن

جرعه‌ای لعلش بنوش و مست شو

همچو نرگس چشم خود مخمور کن

پشت کن بر گفت و گوی مدعی

روی بر روی بت منظور کن

صورت اخلاص من پوشیده نیست

چشم بد یارب ز حسنش دور کن

همچو لاله دل بسوز و روی دل

چون گل زرد از غمش رنجور کن

ای عزیز من که گفتت بنده را

دایماً از وصل خود مهجور کن

گر به دارت می‌زند زان دم مزن

چشم دل بر حالت منصور کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.