پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۹

دمی در کوی درویشان گذر کن

به حال زار مسکینان نظر کن

اگرچه سرو نازی بر لب جوی

دمی ناز ای پسر از سر به در کن

دلا در پیش آن ابرو و غمزه

دل و جان جهانی را سپر کن

شبی در کلبه احزان گر آید

نثار از دیدگان بر وی گهر کن

وگر گوهر به چشمش درنیامد

ز دیده سیم بار و رخ چو زر کن

وگر دستت نگیرد در شب وصل

برو در کوی هجرانش سفر کن

وگر برگیرد از تو دل دلارام

هوای کوی دلداری دگر کن

جوابم داد دل گفتا که جانا

برو درس وفای او ز بر کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.