پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۳

بیا دردم به وصل خود دوا کن

ز لعلت کام جان ما روا کن

به وصلم وعدهٔ بسیار دادی

یکی زان وعده‌ها آخر وفا کن

خلاف بی وفایی کز تو دیدم

وفا داری کن و ترک جفا کن

مکن بیگانگی با ما ازین بیش

مرا با خود زمانی آشنا کن

که گفتت ای نگار شوخ دلبر

چو چشم بد مرا از خود جدا کن

مرا از وصل خود بنواز یک شب

نظر ای دوست آخر بر خدا کن

به صلح آخر شبی از در درآیم

اگر مردی به ترک ماجرا کن

تو سرو ناز بستانی حقیقت

شدم خاکت، گذر بر سوی ما کن

طبیب من تویی از روی احسان

جهانی را ز وصل خود دوا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۵ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۶از شب وصلت دل ما شاد کن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۷خداوندا به حال ما نظر کن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کن
  5. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.