پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۵

ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کن

وز بند روز هجر خود یک دم مرا آزاد کن

کاشانهٔ جان من غمگین خرابست از غمت

بازآ به عدل وصل خود کلّ جهان آباد کن

دل بردی از دستم ولی افکندی‌اش در پای غم

آخر که گفتت دلبرا با ما همه بیداد کن

یک دم فراموشم نه‌ای از دل که دل خود جای تست

آنگه که بشکیبد دمی آخر ز لطفش یاد کن

گر خانهٔ عشق رخش معمور می‌خواهی دلا

دل بر جفای او بنه پابستش از بنیاد کن

تا کی کشی ای دل جفا از جور یار بی وفا

از غایت بیداد او رو در جهان فریاد کن

از دست جورت خون دل از دیده می‌بارم مدام

گر نیست رحمی بر منت بر اشک مردم‌زاد کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۷خداوندا به حال ما نظر کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.