پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۶

از شب وصلت دل ما شاد کن

یک دمک آشفته دلان یاد کن

داد دلم چون ندهی دلبرا

کیست که گفت این همه بیداد کن

بنده ز جانت شده‌ام رایگان

بهر خدا از غمم آزاد کن

بلبل جان وقت گل آمد خموش

از چه شدی، ناله و فریاد کن

روز زمستان بشد و از بهار

گشت جهان خرّم و دل شاد کن

گر ندهد کام دلت روزگار

رو به در شاه جهان داد کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.