پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۷

خداوندا به حال ما نظر کن

ز حال نیک و بد ما را خبر کن

ز لطف خویشتن بنواز ما را

هوای شور و شر از سر به در کن

رهی گم کرده‌ام در ظلمت شب

به بوی زلف خویشم راهبر کن

نظر بر حال زارم چون نداری

روال کار ما زین خوبتر کن

به خاک ره نشینم در فراقت

سهی سروا به کوی ما گذر کن

هر آن که‌م خون دل از دیده پالود

ز قهر خویش خونش در جگر کن

گذر کن سوی ما ای نور دیده

بگویش رو جهان زیر و زبر کن

به زاری با صبا این راز می‌گفت

به چشم مردمی در ما نظر کن

که با هجر تو حال زار ما را

ببین دردم ز درد ما حذر کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.