پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۴

درد دل ما را ز کرم باز دوا کن

کامی ز لب لعل خودم زود روا کن

تا چند دهی وعده چو ابروی خودم کج

چون قامت خود راست شبی وعده وفا کن

من مهر تو ورزم تو خوری خون دل من

زنهار که این خوی بد از دست رها کن

ما سر چو به پای تو نهادیم نگارا

یک لحظه خدا را ز کرم روی به ما کن

زین بیش مکن ریش دل خستهٔ ما را

بازآی ازین راه بتا ترک جفا کن

تو ترک خطایی بچه‌ای وز تو عجب نیست

ای دوست خطایی تو که گفتت که خطا کن

مرغ دل مجروح جهان صید تو گشته‌ست

یک روز تو هم سوی من خسته هوا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۶از شب وصلت دل ما شاد کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۷خداوندا به حال ما نظر کن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.