پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۰

دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن

نشیمنیش خدا را به زلف شیدا کن

طبیب گشت ملول از من ضعیف نحیف

بیا و یک دمش از وصل خود مداوا کن

دلم به دست جفا دادی و نبخشودی

به عذرهای گذشته یکی مدارا کن

در وصال ببستی ز روی ما ز چه روی

چو حلقه سر به درت می‌زنیم در وا کن

مدار نور دریغ از دلم چو آیینه

بیا و رخ به رخ دلبر مه‌آسا کن

شرابخانه امید دل خراب از غم

ز دولت شب وصلت بیا و احیا کن

بیا که دور ز رویت جهان نمی‌بینم

به ماهِ روی خودم هر دو دیده بینا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۲سهی سروا گذاری سوی ما کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۳بیا دردم به وصل خود دوا کن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۴درد دل ما را ز کرم باز دوا کن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۵ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کن
  5. شمارهٔ ۱۱۵۶از شب وصلت دل ما شاد کن
  6. شمارهٔ ۱۱۵۷خداوندا به حال ما نظر کن
  7. شمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کن
  8. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.