پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۴

از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدن

از تو زبان درازی وَز من زبان بریدن

تا کی چنین نمایی حال دلم به تحریر

وز ماجرای عشقش این سرزنش شنیدن

پیوند مهرم از دل بشکست عهد لیکن

ما را ز جان شیرین مشکل توان بریدن

در پای جان فروشد صد خار هجر و دستم

یک گل نمی‌تواند از باغ وصل چیدن

آن را که همچو بلبل باشد هوای گلزار

چون گل بباید او را صد پیرهن دریدن

آن سرو را چو بر ما هرگز گذار نبود

تا کی توان به خواری گرد جهان دویدن

دارم هوای رویش امّا نمی‌تواند

مرغ دل ضعیفم در کوی او پریدن

هر کس که سر ز خطّش بیرون کشد به زاری

خطّ خطا بباید بر حرف او کشیدن

گویی ز جان کشیدند نقش رخ تو ورنی

از آب و گل بدیع است این صورت آفریدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۷بیا و دیده جانم به وصل بینا کن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۸بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۹نگارا رحمتی بر حال ما کن
  5. شمارهٔ ۱۱۵۰دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن
  6. شمارهٔ ۱۱۵۱ز لطفت یک نظر در حال ما کن
  7. شمارهٔ ۱۱۵۲سهی سروا گذاری سوی ما کن
  8. شمارهٔ ۱۱۵۳بیا دردم به وصل خود دوا کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.