پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۳

به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن

مراد من بود از گل جمال او دیدن

گرفته دست نگاری به دست در بستان

به ذوق در چمن و لاله زار گردیدن

چه خوش بود سر زلفین پیچ در پیچش

به گاه بوسه ربودن به دست پیچیدن

ز سرو قامت رعنای او به وقت کنار

هزار درد توان از میان او چیدن

چو نرگس ارچه شد آزاد قامتش چه خوشست

بنفشه وار مرا خاک پاش بوشیدن

دو چشم مست تو بر حال من نمی‌بخشد

اگرچه سهل بود پیش مست بخشیدن

ز ابر رحمت حق گرچه گریه خوش باشد

خوشست نیز چو گل ز آفتاب خندیدن

ز شاه مات جفایش عناست بر دل من

نماند چارهٔ ما غیر عرصه برچیدن

سخن زیاده مگوی ای جهان که حیف بود

گهر به دست خُرد دادن و نسنجیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۵چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۷بیا و دیده جانم به وصل بینا کن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۸بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۹نگارا رحمتی بر حال ما کن
  6. شمارهٔ ۱۱۵۰دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن
  7. شمارهٔ ۱۱۵۱ز لطفت یک نظر در حال ما کن
  8. شمارهٔ ۱۱۵۲سهی سروا گذاری سوی ما کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.