پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۰

روی او را کجا توان دیدن

یا گلی از وصال او چیدن

تا به کی چون قلم توان جانا

گرد کویت به فرق گردیدن

درنگنجد بتا به مذهب عشق

از عزیزان همه جفا دیدن

گریه ابر خوش بود به چمن

صبحدم همچو غنچه خندیدن

کام دل از جهان خوشست ولیک

نبود هیچ چون جهان دیدن

وصل یارست از جهان مقصود

نه چو کفّار بت پرستیدن

در لب جوی و پای گل چه خوشست

با نگاری به سبزه غلطیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۴از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۵چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۷بیا و دیده جانم به وصل بینا کن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۸بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۹نگارا رحمتی بر حال ما کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.