پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۷

دلم بگرفت از تنها نشستن

دمادم رخ به خونِ دیده شستن

روا داری تو مرغ جان ما را

به زاری بال و پر در هم شکستن

طریق عهد با یاران یکدل

ببستن باز بی جرمی گسستن

نهادن بر ره زاغان گل وصل

دل بلبل به خار هجر خستن

نیارد جز پریشانی و سودا

دل اندر زلف و خال یار بستن

ز شادی سر به گردون برفرازم

اگر دستم دهد زین غصّه رستن

جهان شد بر بلای عشق خرسند

که مشکل باشد از بند تو جستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۴از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۵چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.