پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۴

مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان

که نیست بر دل سرگشته ام جفا پنهان

به جان رسید دل از درد دوریت یارا

مکن به درد دل خسته‌ام دوا پنهان

بیا به غور دل خسته‌ام برس روزی

که درد عشق نمی‌دارم از شما پنهان

مگر که درد دلم پیش تو صبا گوید

چو نیست راز دل خلق از صبا پنهان

اگر گنه ز من و گر خطا بود از تو

بیا که می‌نتوان داشت ماجرا پنهان

مکن تو تکیه به سالوس و زرق تا دانی

که نیست در دو جهان هیچ از خدا پنهان

به غور حال تو بیگانه واقفست و کنون

همی کنی غم دل را به آشنا پنهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابان
  2. شمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستن
  3. شمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدن
  4. شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.