پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۵

شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان

سواد مهر رخ خوب تو در آن پنهان

دمید صبح سعادت ز مطلع امّید

بیاض روی چو خورشید یار داد نشان

به پیش مهر رخش همچو ذرّه‌ای بودم

ربودم و به فلک برد مهر او ز جهان

بیا وگرنه دل من ز غم به جان آید

که صبر از رخت ای دوست بیش ازین نتوان

به وصل خود بنوازم شبی که می‌دانی

به جان رسید مرا دل ز شدّت هجران

به هر طریق که کردم نصیحت دل خویش

چه چاره چون که دل من نمی‌بَرد فرمان

تویی طبیب دل من به غور دردش رس

که نیستش بجز از روز وصل تو درمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستن
  2. شمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدن
  3. شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۴از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.