پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۷

ز باد بهاری جهان شد جوان

ز بلبل شنو قصّه دیگر مخوان

بهارست و گل در عقب می‌رسد

برو توبه بشکن بیا ای جوان

دل و هوش سوی من آور دمی

که تا گویمت صورتی در نهان

یکی بشنو این پند و اندرز من

دل از غصّه و غم دمی وارهان

بتی مهوش خوبرو را بیاب

به دست آر قدّی چو سرو چمان

که چشمش چو نرگس بود نیمه مست

لبش همچو لعل و دو ابرو کمان

دو زلفش چو عنبر دو گیسو کمند

نگاری سبک روح شیرین زبان

چو این دولتت شد مهیا دگر

چه خواهی تو به زین ز دور زمان

میان چمن سایه بید و گل

لب سبزه و جوی و آب روان

اگر نغمهٔ عود دستت دهد

که در گوش گیری چه بهتر ازآن

ز مجموعه‌ها و ز دیوان خاص

به دستت گر افتد ز شعر جهان

به سازی که خواهی زمانی بساز

به آواز خوش یک دو بیتی بخوان

دف و نی دماغ تو را تر کند

ز بلبل تو بشنو به بستان فغان

همی ناله از جان کنم چون هزار

به عشق گلم در جهان شادمان

اگر من نه عاشق به گل بودمی

کجا جای بودیم در گلستان

اگر راست پرسی چو بالای تو

ندیدم یکی سرو در بوستان

صبا بوی زلف تو آورد باز

گلستان معطّر شد از بوی آن

بنفشه ز زلفت شکسته دلست

میان ریاحین به دسته‌ست از آن

چو نرگس ز چشم تو سرمست شد

از آنست آخر چنین ناتوان

اگر چند سوسن زبان آورست

به مدح رخ تو ندارد زبان

بسی منتّش هست بر من صبا

کزو زندگی یافت دیگر جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  2. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
  3. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
  4. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
  5. شمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.