پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۶

صبا شاد آمدی از کوی جانان

چه داری راست گوی از بوی جانان

عبیر و عنبر ساراست گویی

نسیم طرّه گیسوی جانان

خوش آوردی که جانم تازه کردی

به بوی دلپذیر از کوی جانان

برو بادا ز من در گردنت باد

ببر از من پیامی سوی جانان

که جان آمد مرا بر لب از این بیش

نمی‌تابد فراق روی جانان

مرا از قبله گر پرسند گویم

شدم محراب جان ابروی جانان

به روی مهوش آن نور دیده

کنون آشفته‌ام چون موی جانان

چه گویی در سر کوی فراقش

دلم سرگشته از باروی جانان

سمن در سایه شمشاد می‌گفت

منم از جان و دل هندوی جانان

دلم گم گشته از من در جهانست

شده عمریست هم‌زانوی جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  3. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
  4. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
  5. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.