پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۰

جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان

گر دهد دستم شبی در پایت افشانم روان

سروِ جان ما تویی یک دم به سوی ما خرام

زآنکه دایم سرو را میلست بر آب روان

من دل و جان جهان از بهر وصلت خواستم

دولت وصل تو ما را خوشتر آید از روان

چشم و ابرویت ز ما بربود هوش و عقل و دین

روی زیبایت ببردم طاقت و صبر و توان

پادشاه حسن و زیبایی تویی از روی لطف

رحمتی کن رحمتی زنهار بر این ناتوان

چند رانی وقت گل ما را ز بستان ارم

بر غریبی بی نوایی رحم کن گر می‌توان

گر به دستم گل بیفتد از سرابستان عیش

هم نسیمی آورد سویم صبا از گلستان

نکهتی آمد به سویم صبحدم گویا مگر

از سر زلف تو می‌آید صبا عنبرفشان

یک شبم بنواز جانا از وصال خود که من

غیر لطف جان فزایت کس ندارم در جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
  2. شمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهان
  3. شمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان
  4. شمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان
  5. شمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستن
  7. شمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدن
  8. شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.