پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۹

در چمن تا قد آن سرو روانست روان

خونم از دیده غمدیده روانست روان

گرچه آید سوی ما هم به نثار قدمش

پیش او جان و تن و روح روانست روان

گر دل و جان و تن و روح نباشد درخور

نقد این جمله بگوییم روانست روان

زندگی بی تو نخواهیم که این جان عزیز

در تنم بی رخ تو بار گرانست گران

بودم اندیشه که او ترک جفا خواهد کرد

آن جفاپیشه چو دیدیم همانست همان

میل او جمله سوی ما به جفا بود و ستم

گرچه کردیم وفا باز بر آنست بر آن

میل ما گرچه نداری نکنم قطع طمع

زآنکه در باغ جهان سرو چمانست چمان

غایب از چشم من دلشده زنهار مشو

که تو جانی و جهان زنده به جانست به جان

دل و جان دادم و مهرت بخریدم آخر

سر به سر سود من خسته زیانست زیان

گرچه از کار جهان چشم وفا نتوان داشت

در جهان یار وفادار جهانست جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
  2. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
  3. شمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهان
  4. شمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان
  5. شمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستن
  8. شمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.