پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۴

چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان

کس میندازد بدین شیوه چنین تیر از کمان

نرگس از شرم دو چشمش سر فکنده در چمن

گل چو رنگ روی او کی بشکفد در بوستان

سرو اگر بالای او بیند به رعنایی دگر

او ز رشک قامتت چون بگذرد در گلستان

غمزهٔ او را چو دیدم روز اوّل گفتمش

تا چه آمد بر سرم زین فتنهٔ آخر زمان

گرچه باشد بیوفایی عادت خوبان ولی

تا بدین غایت نبودم بر جفای او گمان

گفته بودم ترک بدخویی مگر گوید نگار

چون بدیدم در مزاجش او همانست و همان

کی کند در خاطرش یک لحظه در عمری دگر

آن دل انگاری کزو خالی نباشد یک زمان

صبر فرمودی مرا در عاشقی و طعم صبر

تلخ باشد از لب چو شکّرت وین کی توان

رحمتی کن بر جهان از روز وصلت دلبرا

از در لطفت درآ َوز دست هجرم وارهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روان
  4. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  5. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.