پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۳

ای سخت گمان سست پیمان

تا چند زنی مرا به پیکان

از تیر جفا دلم بخستی

جز مرهم وصل نیست درمان

ای سرو روان و مونس دل

بازآ ز درم دمی خرامان

پیراهن صبر را کنم چاک

هر شب ز غم تو تا گریبان

دست دل زار زار تنگم

ای دوست کجا رسد به دامان

بازآی که عاشقان رویت

در هجر تو بی سرند و سامان

مشکل همه آنکه دولت وصل

یک روز نگشت بر من آسان

گر وصل تو دست من گرفتی

در پای تو کردمی دل و جان

بر جان جهان ستم بتا رفت

از جور و جفای تو فراوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۵سری دارم فدای پای جانان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوان
  4. شمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روان
  5. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.