پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۲

قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشان

نظر کن یک زمان از لطف آخر سوی درویشان

شدم درویش راه تو رهم بگشا به کوی خود

که بادی می‌وزد بس خوش، دلا از کوی درویشان

نگار چابک دلبر به زلف همچو چوگانش

ز میدان جهانداری ربوده گوی درویشان

نهال وصل جانانم به خشکی می‌کند میلی

مگر از لطف خود آبی کند در جوی درویشان

اگر خواهم زکات حسن از رویت مکن عیبم

که باشد سخت می‌دانم چو آن دل سوی درویشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۴چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۵سری دارم فدای پای جانان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانان
  4. شمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوان
  5. شمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روان
  6. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.