پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۱

ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان

تو برو وز من خاکیش سلامی برسان

چون سلامش برسانی ز من خسته بگو

که مرا از غم ایام فراقت برهان

یا رب آن شب چه شبی باشد و آن روز چه روز

که درآید ز در بخت من آن سرو روان

آفتابست رخ روشن جان پرور تو

تا به کی ذرّه صفت از تو شوم سرگردان

دل فکندم به بلای سر زلفت بازآی

تا کنم در سر کار تو سر و جان جهان

بلبلا باد صبا گل ز تو بربود و برفت

چاره‌ای نیست بجز صبر برو قصّه مخوان

گفتم آن دلبرم از روی کرم بازآید

واپس آمد چو بدیدیم همان بود همان

بود در خاطر من کاو ز جفا برگردد

بر وفا و کرم دوست نه این بود گمان

رحمتی بر من دلخسته کن ای بی رحمت

گر به دل دوست نداری تو بدارم به زبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۳ای سخت گمان سست پیمان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۴چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۵سری دارم فدای پای جانان
  4. شمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانان
  5. شمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوان
  6. شمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روان
  7. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.