پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۷

تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان

منم مجنون منم مجنون منم مجنون سرگردان

تویی شیرین به عهد خسرو پرویز بنشسته

منم فرهاد کوه افکن به بادم رفته شیرین جان

تویی شیرین تویی شیرین تویی شیرین چو جان در تن

منم خسرو منم خسرو گرفتار شب هجران

تویی عذرا تویی عذرا گرفتارم به درد تو

منم وامق منم وامق بکن درد مرا درمان

تویی گُلشه تویی گُلشه تویی گلبوی همچون مه

منم ورقه منم غرقه به بحر هجر بی پایان

تویی ویس گل اندامم ز جانت بسته در دامم

منم رامین که می‌سوزد دلم در غم تو را دامان

ز جان گویم ثنای آن جهانداری که او باقیست

که داده‌ستم به لطف خود همم جان و همم ایمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گران
  2. شمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۱ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان
  4. شمارهٔ ۱۱۲۲قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشان
  5. شمارهٔ ۱۱۲۳ای سخت گمان سست پیمان
  6. شمارهٔ ۱۱۲۴چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
  7. شمارهٔ ۱۱۲۵سری دارم فدای پای جانان
  8. شمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.