پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۲

نگارا از تو دور آخر چراییم

تو را ماییم و ما آخر که راییم

سعادت گر دهد یاری به وصلت

همان به کز در عشرت درآییم

بگو ای نور چشمم تا که رایی

ز روی بندگی چون ما توراییم

نظر فرما ز روی لطف بر ما

چو در کوی وصال تو گداییم

به خاک آستانت تشنه جانیم

به جست و جوی تو سرگشته ماییم

ز روی لطف کن در ما نگاهی

اگرچه چاکری را می‌نشاییم

چرا بیگانگی ورزی نگارا

چو از جان در جهانت آشناییم

چو دوران را بنایی نیست محکم

بیا تا یک زمانک خوش برآییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۴به جان آمد دل از هجر حبیبان
  2. شمارهٔ ۱۱۱۵از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان
  3. شمارهٔ ۱۱۱۶به خدایی که جز او نیست خداوند جهان
  4. شمارهٔ ۱۱۱۷تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان
  5. شمارهٔ ۱۱۱۸بی کنارت در میان خونم ای نازک میان
  6. شمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گران
  7. شمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
  8. شمارهٔ ۱۱۲۱ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.