پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۱

سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم

فرزین صفت ای شاه به کوی تو گداییم

دردیست مرا در دل بیچاره و عمریست

تا از رخ جان پرورت ای دوست جداییم

هستی تو طبیب دل پُر درد ضعیفم

از لطف جهان بخش تو محتاج دواییم

عشق تو چو کوهست و تن غمزده کاهی

آخر تو بگو چون به غم عشق برآییم

من خاک ره شوقم و تو سرو روانی

در حسرت بالای تو سرگشته چو ماییم

ماییم و نوای غمت و برگ غریبی

آخر نظری کن تو که بی برگ و نواییم

گر جان به اشارت طلبی از من مهجور

ما منتظر و بندهٔ فرمان شماییم

گم کرده رهم لیک مرا گفت سروشی

از جاده مشو دور که ما راهنماییم

تو شاه جهانبانی و من مور ضعیفم

دربان تو را بندهٔ درگاه نشاییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۳در بادیه هجر تو سرگشته چو گوییم
  2. شمارهٔ ۱۱۱۴به جان آمد دل از هجر حبیبان
  3. شمارهٔ ۱۱۱۵از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان
  4. شمارهٔ ۱۱۱۶به خدایی که جز او نیست خداوند جهان
  5. شمارهٔ ۱۱۱۷تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان
  6. شمارهٔ ۱۱۱۸بی کنارت در میان خونم ای نازک میان
  7. شمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گران
  8. شمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.