پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۴

به جان آمد دل از هجر حبیبان

ندارد طاقت جور رقیبان

ز عشق تو مرا دردیست در دل

نمی دانند درمانش طبیبان

نمی‌پرسی ز حال زارم آخر

نمی‌گویی شبی مسکین غریبان

چه خوش باشد شبی تا روز در باغ

ندای چنگ و بانگ عندلیبان

خصوصاً وقت گل در شادکامی

نشسته روی در روی حبیبان

نصیب من ز گل خارست باری

چرا گشتم چنین از بی نصیبان

اگر مجنون شوم از غم عجب نیست

که عشقت می‌برد آب لبیبان

نمی‌دانی جهانی در فراقت

گهی دامن درند و گه گریبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۶به خدایی که جز او نیست خداوند جهان
  2. شمارهٔ ۱۱۱۷تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان
  3. شمارهٔ ۱۱۱۸بی کنارت در میان خونم ای نازک میان
  4. شمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گران
  5. شمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
  6. شمارهٔ ۱۱۲۱ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان
  7. شمارهٔ ۱۱۲۲قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشان
  8. شمارهٔ ۱۱۲۳ای سخت گمان سست پیمان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.