پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۵

از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان

هر درد بود در دل درد تو بود بر جان

هستی تو طبیب دل با کس نتوانم گفت

تو جانی و جان از دل چون درد کند پنهان

یا چاره دردم کن از وصل شبی جانا

یا دست به خونم کن وز درد مرا برهان

هرچند بود مشکل دردی که دوایش نیست

این درد من مسکین پیش تو بود آسان

سامان نبود ما را از مایه سودایی

آن سر که در او سوداست خود چون بودش سامان

آمد ز صبا بویی از گلشن جان باری

چون جنّت فردوس است امروز سرابستان

بسیار مخور غصّه چون عمر نمی‌ماند

داد طرب و شادی ای دل ز جهان بِستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۷تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان
  2. شمارهٔ ۱۱۱۸بی کنارت در میان خونم ای نازک میان
  3. شمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گران
  4. شمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
  5. شمارهٔ ۱۱۲۱ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان
  6. شمارهٔ ۱۱۲۲قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشان
  7. شمارهٔ ۱۱۲۳ای سخت گمان سست پیمان
  8. شمارهٔ ۱۱۲۴چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.