پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۱

چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم

درمان درد دوری ای دلبر از که جویم

آبم ببرد عشقت بر باد داد عمرم

از آتش فراقت کمتر ز خاک کویم

از تاب زلف پُر چین چوگان مزن خدا را

کاندر فراق رویت سرگشته‌تر ز گویم

در بوستان وصلت ای جان من چو بلبل

بر روی چون گل تو آشفته همچو مویم

چون ترک عشق گویم تا روز حشر جانا

ور کوزه‌گر بسازد از خاک من سبویم

جانم ز پا درآمد در جست و جوی وصلت

در کوی هجرت آخر تا کی به سر بپویم

گرچه ز ما فراغت دارد نگار لیکن

من در جهان به بویش دایم به جست و جویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۳در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم
  2. شمارهٔ ۱۱۰۴دل را به بوی وصل تو دادیم و می‌رویم
  3. شمارهٔ ۱۱۰۵یارب که تو بگشای در بسته به رویم
  4. شمارهٔ ۱۱۰۶تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۸از وصل دری گشا به رویم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۹بهار آمد بیا تا خوش برآییم
  8. شمارهٔ ۱۱۱۰چو با مهر رخ او آشناییم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.