پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۳

در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم

مجنون صفت همیشه به کوه و کمر رویم

راهیست پیچ پیچ چو زلف بتان دراز

آن به بود که با رخ او در قمر رویم

بویی ز وصل او به مشامم نمی‌رسد

ای دل بیا که تا قدمی پیشتر رویم

دانی خدنگ غمزه دلدار قاتلست

در پیش ناوک غم او جان سپر رویم

چشمش بلای خلق جهانست چون کنم

شاید که از بلا قدری دورتر رویم

چون در دیار خویش نداریم رونقی

ای دل بیا بیا که به شهری دگر رویم

بنمای روی مهوَشت ای عمر نازنین

تا از شعاع روی تو از خود به در رویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۵یارب که تو بگشای در بسته به رویم
  2. شمارهٔ ۱۱۰۶تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویم
  3. شمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
  4. شمارهٔ ۱۱۰۸از وصل دری گشا به رویم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۹بهار آمد بیا تا خوش برآییم
  6. شمارهٔ ۱۱۱۰چو با مهر رخ او آشناییم
  7. شمارهٔ ۱۱۱۱سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم
  8. شمارهٔ ۱۱۱۲نگارا از تو دور آخر چراییم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.