پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۵

یارب که تو بگشای در بسته به رویم

یارب نظری کن ز سر لطف به سویم

دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه

دانی تو همه حال دل من چه بگویم

محتاج به تکرار نباشد غم دل را

بر اشک دو چشمم نظری افکن و رویم

حال دل آن خسته مجروح چه پرسی

در چفته بازوی جفای تو چه گویم

گر زآنکه بگویی تو به ترک من مهجور

من ترک شب وصل تو ای دوست نگویم

در شدّت هجران تو ای نور دو دیده

از ناله شدم نال و من از مویه چو مویم

بیچاره دل من به جهان انس نگیرد

تا جعد سر زلف سمن پاش نبویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
  2. شمارهٔ ۱۱۰۸از وصل دری گشا به رویم
  3. شمارهٔ ۱۱۰۹بهار آمد بیا تا خوش برآییم
  4. شمارهٔ ۱۱۱۰چو با مهر رخ او آشناییم
  5. شمارهٔ ۱۱۱۱سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم
  6. شمارهٔ ۱۱۱۲نگارا از تو دور آخر چراییم
  7. شمارهٔ ۱۱۱۳در بادیه هجر تو سرگشته چو گوییم
  8. شمارهٔ ۱۱۱۴به جان آمد دل از هجر حبیبان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.