پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۹

ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم

نام تو ورد زبانست و ز جانت خوانیم

گرچه ملّاح جهانیم به دریای غمت

چون وزد باد جفای تو به جان درمانیم

سر و سامان نبوَد مردم سودازده را

در غم عشق تو زان بی سر و بی سامانیم

وعده وصل همی داد مرا دلبر و باز

صبر فرمود مرا از وی اگر بتوانیم

جان شیرین جهت صحبت جانان باشد

تو مپندار که ما از تو به جان وامانیم

دردمندیم و لب لعل تو درمان منست

عمرها رفت که ما در پی آن درمانیم

گر به بوسیدن پایت بدهی فرمانم

تا بود جان به جهان بنده آن فرمانیم

گر کند دیدهٔ ما میل به رویی جز تو

در جهان راست که ما ناکس تردامانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۱چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
  2. شمارهٔ ۱۱۰۲درد دل خویش با که گویم
  3. شمارهٔ ۱۱۰۳در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم
  4. شمارهٔ ۱۱۰۴دل را به بوی وصل تو دادیم و می‌رویم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۵یارب که تو بگشای در بسته به رویم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۶تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۸از وصل دری گشا به رویم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.