پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۸

ما خود ز که‌ایم و از کدامیم

در زمره عاشقان چه نامیم

چون مرغ اسیرِ پَر شکسته

در شَست دو زلف تو به دامیم

در فرض دعای دولت تو

یک لحظه مگر ز جان دوامیم

از عهد غم تو برنگردیم

اندر ره عاشقی تمامیم

از آتش محنت فراقت

پختیم ولی هنوز خامیم

از وعده وصل یار امشب

بازآ که در انتظار شامیم

بودیم چو آهوان وحشی

لیکن به کمند دوست رامیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۰چه دردست این که درمانش ندانیم
  2. شمارهٔ ۱۱۰۱چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
  3. شمارهٔ ۱۱۰۲درد دل خویش با که گویم
  4. شمارهٔ ۱۱۰۳در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۴دل را به بوی وصل تو دادیم و می‌رویم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۵یارب که تو بگشای در بسته به رویم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۶تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.