پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۵

صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم

به سان عنبر تر می‌دهد ز لطف نسیم

دماغ جان چو معطّر شدم ز باد صبا

یقین شدم که پراکنده گشت زلف چو جیم

نظر به جانب دلخستگان هجران کن

که نیست طاقت و صبرم ز روی لطف عمیم

ز تشنه آب زلالی مکن دریغ مرا

که آب چشمه حیوان تویی و بنده سقیم

ز حال زار من خسته دل چه می‌پرسی

مراست گریه به عشقت قرین و ناله ندیم

اگر چو سرو روان پیش ما کنی گذری

نثار پای عزیز تو سر کنیم نه سیم

مرا ز جنّت فردوس حاصلی نبود

رضای دوست بسی خوشتر از بهشت برین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۸ما خود ز که‌ایم و از کدامیم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۹ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم
  4. شمارهٔ ۱۱۰۰چه دردست این که درمانش ندانیم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۱چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۲درد دل خویش با که گویم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۳در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۴دل را به بوی وصل تو دادیم و می‌رویم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.