پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۲

تا به کی در غم عشق تو چنین درسازیم

زآتش مهر رخ دوست چو زر بگدازیم

شمع جمعی تو و پروانه بیچاره منم

با میان آی که تا در قدمت سر بازیم

همچو سروم ز در ای دوست به شادی بخرام

تا نثار قدمت ما سر و زر دربازیم

در جهانم هوس خاک سر کوی تو بود

در هوای شب وصلت صنما چون بازیم

در فراق رخت ای دوست چه پرسی حالم

با غم و غصّه و با خون جگر می‌سازیم

کس در این واقعه دست من مسکین نگرفت

غیر اشکم که در این واقعه‌ها دمسازیم

گفته بودند که تو بنده نوازی دانی

خود نگفتی که جهان را شبکی بنوازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۴بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۵صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۶گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۸ما خود ز که‌ایم و از کدامیم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۹ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۰چه دردست این که درمانش ندانیم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۱چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.