پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۱

با سرو قد تو عشق بازیم

یارب برسد که ما نبازیم

گر حکم کنی به جانم ای جان

جان را چه محل که سر ببازیم

از شوق لبت چو آب حیوان

چون نقره به بوته درگدازیم

ما را ز غم تو نیست عاری

با عشق رخ تو سرفرازیم

در شدّت هجر جان بدادیم

ما چارهٔ وصل چون بسازیم

دل همچو کبوترست مسکین

مجروح ز چنگ شاهبازیم

صبر از دل ما ببرد عشقت

با هجر تو بیش از این نسازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۳دلا تا کی به درد او بسازیم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۴بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۵صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۶گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۸ما خود ز که‌ایم و از کدامیم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۹ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۰چه دردست این که درمانش ندانیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.