پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۸

ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریم

جز غصّه ز بیگانه و از خویش نداریم

با این همه گر هر دو جهان عرضه دهندم

ما دست دل از دامن درویش نداریم

گر دوست سوی ما نگرد عین عنایت

حقّا که غم از طعن بداندیش نداریم

قربان کمان گوشه ابروی تو گشتیم

چون تیر جفاهای تو در کیش نداریم

مجروح شد از تیر جفایت دل مسکین

جز لطف تو ما مرهم این ریش نداریم

آخر چه شود گر بنهی مرهم لطفی

بر ریش که ما مرهم این نیش نداریم

گویند به ترکش کن و دل باز به دست آر

مشکل همه آنست که این کیش نداریم

باری ز جهان حاصل عمر از غم عشقش

جز دیدهٔ گریان و دل ریش نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۰جز درگه تو راه به جایی نمی‌بریم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۱با سرو قد تو عشق بازیم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۲تا به کی در غم عشق تو چنین درسازیم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۳دلا تا کی به درد او بسازیم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۴بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۵صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۶گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.