پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۲

از مادر دهر تا بزادیم

جان در سر مهر او نهادیم

تا دل به دو زلف یار بستیم

از دیده دو جوی خون گشادیم

از روی هوا چو مرغ زیرک

در دام بلای دل فتادیم

ای کاج ز مادر زمانه

در عشق بدین صفت نزادیم

هرچند غمم فرستی از هجر

با این همه در غم تو شادیم

چون چشم تو ار شبانه مستیم

مخمور لبت ز بامدادیم

در آتش هجر آب جوییم

بر خاک جهان بسان بادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۴بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
  2. شمارهٔ ۱۰۸۵در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۶یاد باد آنکه عزیزان همه با هم بودیم
  4. شمارهٔ ۱۰۸۷بر در لطف تو نیاز آریم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۸ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۹گفتم به دل که ای دل دانی که در چه کاریم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۰جز درگه تو راه به جایی نمی‌بریم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۱با سرو قد تو عشق بازیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.