پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۰

تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم

واندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم

در زلف پریشان تو مجموع گرفتار

وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم

ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوش

دیدار نمایی نه که خورشید پرستیم

برخاسته‌ای از سر مهرم چه توان کرد

با آنکه ز جان در غم روی تو نشستیم

هرچند نداری سر وصل من مسکین

ما از دل و جان بنده و مشتاق تو هستیم

بنمای تو خورشید جمال رخ خود را

در صبحدمی تا صلواتی بفرستیم

ما آب رخ خود به جهانی نفروشیم

چون خاک ره آخر چه سبب پیش تو پستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۲از مادر دهر تا بزادیم
  2. شمارهٔ ۱۰۸۳در سر کوی غمت دل به جفا بنهادیم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۴بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
  4. شمارهٔ ۱۰۸۵در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۶یاد باد آنکه عزیزان همه با هم بودیم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۷بر در لطف تو نیاز آریم
  7. شمارهٔ ۱۰۸۸ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریم
  8. شمارهٔ ۱۰۸۹گفتم به دل که ای دل دانی که در چه کاریم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.