پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۷

دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم

در رخ نوروَشت نور و صفا می‌طلبیم

مدّتی تا ز غمت دل به جفا بنهادیم

لیکن از کوی صفا بوی وفا می‌طلبیم

ما نداریم گناهی، چو تو می‌گویی نیست

عفو آن از کرم و لطف شما می‌طلبیم

در دلت گرچه ز ما بود کدورت حالی

از درون دل تو ذوق و صفا می‌طلبیم

عیب ما خود همه اینست که مشتاق توایم

لب یار و لب جام و لب ما می‌طلبیم

مرغ جانیم در این قالب تن روزی چند

لاجرم از دو جهان روی هوا می‌طلبیم

سرو بالای تو ار سایه بینداخت به ما

ما ز بالای تو ای دوست بلا می‌طلبیم

پرتو نور رخت گرچه جهانگیر شده‌ست

ما زکاتی ز تو از بهر گدا می‌طلبیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۹ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیم
  2. شمارهٔ ۱۰۸۰تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۱ - استقبال از حافظما تو را دلدار خود پنداشتیم
  4. شمارهٔ ۱۰۸۲از مادر دهر تا بزادیم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۳در سر کوی غمت دل به جفا بنهادیم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۴بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
  7. شمارهٔ ۱۰۸۵در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
  8. شمارهٔ ۱۰۸۶یاد باد آنکه عزیزان همه با هم بودیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.