پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۹

اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم

چه جای هر دو جهانست جان نمی‌خواهم

اگر، نه روی تو بینم چه حاصل از دیده

وگر، نه ذکر تو گویم زبان نمی‌خواهم

اگر، نه سرو روان قد تو را بینم

به جان دوست که در تن روان نمی‌خواهم

اگر قدت به بر آید مرا شبی صنما

به بوستان گل و سرو روان نمی‌خواهم

به صبحدم چو گل وصل چینم از گلزار

صداع ناخوش هر باغبان نمی‌خواهم

به کوی عشق تو خواهم که رخ نهم بر خاک

ولیک زحمت آن آستان نمی‌خواهم

توانم آنکه فغان دارم از تو در کویت

ولیک دردسر دوستان نمی‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۵دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۶روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۷دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۸قدر روز وصل تو نشناختیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.