پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۸

با درد عشقت درمان نخواهم

با سور زلفت سامان نخواهم

فردوس اعلی گر می‌دهندم

باشد که من بی جانان نخواهم

با رنگ رویت گل خار باشد

با سرو قدّت بستان نخواهم

ای نور دیده بازآ کزین بیش

از روی خوبت حرمان نخواهم

روز فراقت شبها ندارد

شبهای وصلت پایان نخواهم

زین بیش جانا از درد هجران

من چشم خود را گریان نخواهم

در عهد وصلت ای نور دیده

جز جان شیرین قربان نخواهم

بر آتش هجر ای جان شیرین

مسکین دلم را بریان نخواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۰شبت خوش باد همچون روز خرّم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۵دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۶روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۷دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.