پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۱

دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم

عشق رخ چو ماه تو از سر گرفته‌ایم

بر یاد آن دو چشم و لب لعل دلکشت

از بادهٔ خیال تو ساغر گرفته‌ایم

دایم خیال قدّ چو سرو روان تو

از سر برون نکرده و در بر گرفته‌ایم

در ظلمت فراق تو گم گشت دل ز من

وز بوی جعد زلف تو رهبر گرفته‌ایم

سیماب چون گهر ز دو چشمم چکد ولی

رخ را به روز هجر تو در زر گرفته‌ایم

تا پای طاقتست دوان در طلب شویم

تا دست هست دامن دلبر گرفته‌ایم

جان از برای دیدن جانان خوش است و ما

بی‌وصل تو دل از دو جهان برگرفته‌ایم

از چشمهٔ زلال وصالت نخورده جام

با آتش فراق تو خوش درگرفته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۵دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۶روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۷دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۸قدر روز وصل تو نشناختیم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۹ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیم
  8. شمارهٔ ۱۰۸۰تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.