پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۵

نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم

نه طاقتی که دمی در فراق بنشینم

نه صبر آنکه برآرم دمی نفس بی تو

نه آنکه غیر تو خواهم کسی که بگزینم

دلم ببردی و آنگاه قصد جان کردی

مکن مکن که منت دوستدار دیرینم

من از تو دست ندارم به تیغ بیزاری

اگر جفا به سر آید هزار چندینم

تویی چو سرو روان پیش ما دمی از لطف

بیا که درد از آن قامت تو برچینم

نسوخت بر من بیچاره هیچکس را دل

به غیر شمع که می‌سوزد او به بالینم

به غمزهٔ چو سنانم مریز خون به ستم

مزن به تیر جفا ز ابروان پُر چینم

اگر تو رخ به رخم می‌نهی به اسب مراد

وگرنه عرصه وصلت بگو برچینم

نمی‌رود بجز از کوی تو دلم جایی

که کرده‌ای دل مسکین ز زلف پُر چینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۷من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۸با درد عشقت درمان نخواهم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۹اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۰شبت خوش باد همچون روز خرّم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.