پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۶

نام تو قوّت دل و دینم

نظری کن به من که مسکینم

غم ایام بر دلم باریست

بس گران وز زمانه غمگینم

من ندانم چرا زمانه چنین

کمری بسته است بر کینم

فلک بی وفا بگو تا چند

جان بسوزی به جور چندینم

این جفاها که می‌کشیم از تو

جمله از بخت خویش می‌بینم

یک زمان از زمانه دم نزنم

که نه دردی ز غصّه برچینم

گوییا مادر زمانه مرا

کرده آن بی حفاظ نفرینم

که دلت خوش مباد از دوران

غصّه بر جان شده‌ست برچینم

زآنکه گشتم به عرصه چون شه مات

نیک سرگشته همچو فرزینم

تا به چند ای فلک تو بنشانی

گرد هجرانش بر جهان بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۸با درد عشقت درمان نخواهم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۹اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۰شبت خوش باد همچون روز خرّم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۵دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.