پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۳

شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم

ز سرو قامت دلدار درد برچینم

دلم ببرد و به رخسار خویش پُر چین کرد

نهاد سلسله بر ما ز زلف پُر چینم

به گرد باغ بسی طوف می‌کنم باری

گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌چینم

حکایت بت چینی همی‌ شنیدم گوش

نظر ز دیده بیفتاد بر بت چینم

تو رخ به رخ نه و از شاه مات ایمن باش

که من به دولت وصل تو عرصه برچینم

به چین زلف جهانی تو کرده‌ای پُر چین

که از خطای دو چشمت همیشه پرچینم

همیشه خال رخ دوست در خیالم بود

که گر به دست دل افتد چو دانه برچینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۵نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۶نام تو قوّت دل و دینم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۷من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۸با درد عشقت درمان نخواهم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۹اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۰شبت خوش باد همچون روز خرّم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.