پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۰

گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم

یاد وصالش آمد و بگرفت دامنم

از مهر روی خوب تو چون ذرّه ز آفتاب

سرگشته در هوای تو ای دلستان منم

سر درنیاورم به بهشت برین و حور

چون گشت خاک کوی تو جانا نشیمنم

آن ماه دلستان ز سر عجب و ناز گفت

او خوشه چین چرا شده آخر ز خرمنم

دادم جواب کای بت دلخواه نازنین

در سر چو نور دیده و جانی تو در تنم

پای دلم مقید زنجیر زلف تست

تا کی دو دست شوق ز هجران به سر زنم

بازآی تا به دامن وصلت زنم دو دست

جان جهان فدای رخ آن صنم کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۴نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۵نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۶نام تو قوّت دل و دینم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۷من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۸با درد عشقت درمان نخواهم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۹اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.