پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۸

با دو چشمت عشقبازی می‌کنم

با دو زلفت سرفرازی می‌کنم

گفته بودم ترک جان‌بازی کنم

چون توانم کرد بازی می‌کنم

روز و شب در بوتهٔ هجران تو

ز آتش دل جان‌گدازی می‌کنم

در خم محراب ابرویت ز چشم

خرقهٔ دل را نمازی می‌کنم

هندوی زلف تو گشتم دلبرا

گفت آری ترکتازی می‌کنم

در غم عشق تو هر شب تا سحر

درد دل را چاره‌سازی می‌کنم

زاهدا آخر چرا منعم کنی؟

نیست کفری عشقبازی می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۴نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۵نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۶نام تو قوّت دل و دینم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۷من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.