پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۶

با تو تا جان باشدم یاری کنم

در همه حالی وفاداری کنم

با من ار آهنگ بیزاری کنی

من ز اندوه و غمت زاری کنم

چون ز عشقت بهرهٔ من خواری است

نیست عیبی گر جگرخواری کنم

در سر زلفت گرفتارست دل

چون دوای آن گرفتاری کنم

سیل خونین می‌رود در دامنم

از دو دیده بس که خونباری کنم

ار لبت بوسی به جانی می‌دهد

از میان جان خریداری کنم

تا سرم باشد وفایت در دلم

حاش لله چون جفاکاری کنم

جانم از فکر جهان آمد به لب

خود نگویی یک شبی یاری کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۴نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۵نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.